الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

124

ضياء القلوب ( فارسى )

آن بر امامت آن حضرت كرد . دليل اول : دلالت اخبار بسيار از طرق عامه و خاصه است بر آن و نقل بسيار باعث طول مىشود بىاحتياج ، اما يكى از آن اخبار را ذكر مىكنم به واسطهء تبرّك ، و آن روايتى است كه ابن بطريق رحمه اللّه كه در مائهء ششم از غره بوده و سند خود را به صاحبان كتبى كه نقل مىكنند ذكر كرده و آن كتب در زمان او بسيار بود و مخالفان عقيده بىشمار ، اگر اندك تحريفى در نقل مىشد مخالفان او را رسوا مىكردند و شيعيان هم او را به عدم اعتماد و ضعف نسبت مىدادند و فقد اين دو قاطع است به آنكه آنچه از آن كتب نقل كرده است در آن كتب بوده است كه ذكر كرده است و آن روايت اين است كه از « تفسير ثعلبى » به اسناد او از عبايه ربعى نقل كرده كه او گفته است كه : در وقتى كه عبد اللّه بن عباس در كنار زمزم نشسته بود و مىگفت : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله چنين گفت ، آنگاه مرد متعممى كه رو پوشيده بود آمد . ابن عباس نگفت كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله چنين گفت مگر آنكه آن شخص گفت كه : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله چنين گفت . پس ابن عبّاس گفت كه : سؤال مىكنم به حق خدا تو كيستى ؟ عبايه مىگويد كه : آن مرد عمامه از روى خود برداشت و گفت : اى مردمان ! كسى كه مرا مىشناسد ، مىشناسد ، و كسى كه نشناسد منم جندب بن جناده بدرى ، ( از ) ابو ذر غفارى شنيدم از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين دو فقره را و الّا هر دو گوش من كر شود ، و ديدم آن حضرت را كه مىگفت اين دو فقره را و الّا اين دو چشم من نابينا شود ، مىگفت آن حضرت كه : « على قائد البررة ، قاتل الكفرة ، منصور من نصره ، مخذول من خذله » يعنى : على مطيع كنندهء خوبان است ، كشندهء كافران ، مدد كرده شده است كسى كه نصرت كرد او را خوار كرده شده است